دیشبی اینقدر غمگین بودم که اینجا نگفتم چهارشنبه آرزو کردم که برادرزاده بیاد و ببینمش و قبل دفاع انرژی بگیرمبعد یهویی داداشم زنگ زد و عشق کوچولوی من رو آورد خونه مون.

عشق کوچولوی عمه یاد گرفته و راه میره.راه میرفت و دو تا دستاشو بالا نگه میداشت و قسمت به قسمت خونه و اتاقا رو کشف میکردحتی مثلا صندوق صدقات توی خونه رو که قایم کرده بودم چون دوسش داره رفته بود پیداش کرده بود و بیرون کشیده بودشدو تا دندون پایینش هم نیش زده و دو تا دندون دیگه ی بالا هم نیش زده که جمعا 6 تا دندون داره.مامان اینا هر کاری میکردن که دهنشو باز کنه و دندوناشو ببینن موفق نمیشدنمن ولی سمت برادرزاده رو کردم و با لبام صدا در آوردمادامو در آورد و صدا در آورد با لباشبعد دهنمو باز کردم و ادای خندیدن با دهن باز رو در آوردم و اونم همین کارو کردبه مامان گفتم: حالا دندوناشو ببینید.با بچه باید بازی کرد و با بازی پیش رفت.

رفتم و براش ماشینی که خریده بودم برای بازیش رو آوردمعاشقش هستقرمز رنگه و برادرزاده عاشق رنگ قرمز بعدتر یه ماشین دیگه که مربوط به کوچیکی های داداشم بود رو هم آوردماون آبی و قرمزه.بعد رفته بود ماشین دومی رو میداد دست باباش ادا در میاورد که باهام ماشین بازی کن. آخ که چقدر این اداهاش شیرینه

آواها رو باهامون تکرار میکنهمثلا برای حرکت ماشین میگفتم: نان نان نان ناااااااااااااننننننن.و اونم برای حرکت ماشینش همین صدا رو در می آورد

تلفن رو برمیداشت و تا من میگفتم الوالو کلی میخندیدیه عالمه هم مامان ازش عکسای خوشگل گرفته.

چقدر هم مستر اچ رو دوس داشت.میرفت توی بغلش مینشست و خودشو بهش میچسبوند

وقت رفتن که شد اول که توی بغل مامان بود و برای باباش بای بای میکرد که برو.بعدتر از بغل من جدا نمیشد ولی تا مستر اچ رو دید رفت توی بغلش چسبید و هر کاری میکرد داداشم که بره بغلش گریه میکرد و به مستر اچ نشون میداد که توی خونه بگردونتشیعنی ما غش کرده بودیم از خنده.

بعدتر مستر اچ و داداشم رفتن پایین که گفتم برو همراه داداش و برادرزاده رو ببر توی ماشین که گریه نکنه وقت جدا شدنولی بعدتر که مستر اچ اومد گفت یه عالمه گریه کرده تا با داداش رفته. الهی عمه ش قربونش بره که دلم براش یه عالمه تنگ شده.

.

بابا قبلا میگفت حاضره همه ی مهریه عروس رو بده و بچه هم بهش بده ببره و طلاق بگیره تا زندگی داداشم آروم شه. از اون تنش و تشنج اما خب از وقتی داداشم برادرزاده رو میاره اینجا بابا میگه هر جوری هست دوس داره این زندگی با آرامش پیش بره تا برادرزاده کنار مامان و باباش بزرگ بشه و توی زندگیش کمبودی نداشته باشهخیلی خیلی حبه انگورمون رو دوس داره

عروس بازم بعد یه مدت گرفتتشدوباره پروفایلش و حرفای توهین آمیزش! و مامان که بازم غمگین شده.

هرچی هم به مامان میگم اصلا نخونید این فرد بیمار هست گوش نمیکنن که.راستش برای خود من واقعا یه فرد بی اهمیت شدههیچ اهمیتی نمیدم که این فرد حالش خوبه یا بدچی مینویسه یا نمینویسهفقط برام برادرم و شادیش مهمهو برادرزاده م که دوست دارم در محیطی آروم رشد کنهطفلک بچه هایی که مجبورن محیط پر تنش داخل خونه رو تحمل کنن

_ مه سو _


مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: برادرزاده ,مامان ,داداشم ,ماشین ,مستر ,خونه ,برای حرکت
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

後來你不在 دانلود رام وفایل فلش مجله تفریحی سرگرمی تیک و پیک بهترین سایت راهنمای مراقبت ، زیبایی و سلامت دندان بنیاد بین المللی غدیر مهتاب اجرای سیستمهای حرارتی . برودتی و تهویه هوا (سراب) پایگاه فروش و خدمات طراحی و اجرای استخر پس از تو : ) به امید گسترش دانش در زمینه ی بیماریهای خودایمنی